كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

73

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

مىتوانست داراى جاودانگى و ناميرايى باشد . هركس مكلف به اشاعه بيشتر « مروت » بود تا بدين وسيله به بقاء قبيله كمك كند . بنابراين هر قبيله فقط به مشكلات خود مىانديشيد . رئيس هر قبيله بايد از ساير افراد ضعيف‌تر نگهدارى و مراقبت نمايد و دارائى و اموال خود را درميان آنها عادلانه تقسيم نمايد . توزيع عادلانه يك ارزش محسوب مىشد و رئيس قبيله با نشان دادن مهمان‌نوازى و مراقبت بيشتر از افراد قبيله و هم‌پيمانان در حقيقت قدرت خود را به نمايش مىگذاشت . مهمان‌نوازى و بخشش هنوز از ارزش‌هاى قومى اعراب به حساب مىآيد . البته در پس اين تفكر ، نوعى منطق‌گرائى عقلى نيز حاكم بود . هر قبيله‌اى مىدانست كه روزگار ثروت و توانائى او ابدى نيست ، و بنابراين ناتوانى و فقر خود او هم به اين همراهى و مساعدت از جانب ديگران نياز داشت . اما اشاعه توزيع عادلانه به آنها كمك مىكرد تا بدون نگرانى از آينده به زندگى ادامه دهند . اين روش همچنين باعث مىشد قبائل ، براى رفع كمبود مواد و اقلام مورد نياز اصلى زندگى ، تفاوت زيادى بين يكديگر قائل نشوند . اين بينش همچنين از نوعى تقديرگرائى در بطن « مروّت » خبر مىداد كه آن را دهر ( زمان ، تقدير ) مىناميدند ، و مىبايست با افتخار پذيرفته مىشد . اگر اين تفكرات بر آنان حاكم نبود حوادث و بلاياى زندگى بسيار دردناك و وحشتناك جلوه‌گر مىشد . بنابراين اعراب عميقا اعتقاد داشتند كه هيچ نيروئى نمىتواند در دو موضوع كاستى ايجاد نمايد ، يكى در مرگ ( اجل ) و ديگرى در روزى ( رزق ) . براى حمايت از قبيله و افراد آن ، رئيس قبيله مجبور بود هرگونه مشكلى را حل نمايد . از آنجا كه قانون مشتركى براى اداره كل قبائل وجود نداشت ، تنها راه حفظ امنيت اجتماعى قبيله جنگ‌هاى خونى و قبيله‌اى بود . زندگى افراد بىارزش بود و كشتن افراد به هيچ‌وجه غيراخلاقى جلوه نمىكرد ؛ تنها كشتن افراد قبيله خودى و يا قبائل متحد جرم محسوب مىشد . هر قبيله‌اى كشته شدن فردى از قبيله خود را تنها با كشتن فردى از قبيله مقابل جبران مىكرد . بنابراين ، انتقام‌گيرى تنها راه حمايت رئيس از ساير افراد قبيله بود . اگر او موفق به چنين حمايتى نمىگرديد ، كسى او را به نام « طائفه » خود نمىشناخت ، و او به راحتى مىتوانست افراد قبيله خود را به قتل برساند و سپس در صحرا ناپديد شود . در عوض ، انتقام‌گيرى باعث مىشد به همان ميزان كه از افراد يك قبيله كاسته مىشد ، قبيله متجاوز نيز نيروى ( افراد ) خود را از